جهان در سال ۲۰۲۵ و آستانه سال ۲۰۲۶ وارد مرحلهای تازه از رقابتهای ژئوپلیتیکی شده است؛ مرحلهای که در آن فناوری، انرژی، مواد معدنی حیاتی و نظم امنیتی بینالمللی، بیش از گذشته سیاست خارجی و اقتصاد کشورها را شکل میدهند. بررسی روندهای نوظهور نشان میدهد که این تحولات صرفاً نتیجه رویدادهای مقطعی نیستند، بلکه ریشه در تغییرات ساختاری عمیق در نظام جهانی دارند؛ تغییراتی که میتوانند برای کشورهایی مانند ایران همزمان حامل تهدید و فرصت باشند.
تحلیل چشمانداز ژئوپلیتیکی ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ نشان میدهد که جهان از مرحله خوشبینی به جهانیسازی عبور کرده و وارد دورهای از رقابت سخت قدرتهای بزرگ شده است. دلیل اصلی این تغییر، همزمانی چند بحران ساختاری است. نخست، رقابت فناورانه میان ایالات متحده و چین که از سطح تجارت فراتر رفته و به امنیت ملی و حتی هویت سیاسی دو کشور گره خورده است. فناوریهایی مانند هوش مصنوعی، نیمههادیها و رایانش کوانتومی، اکنون نقش همان نفت قرن بیستم را بازی میکنند. کشوری که کنترل این فناوریها را در اختیار دارد، میتواند زنجیرههای ارزش جهانی را هدایت کند.
دومین عامل، فرسایش نهادهای بینالمللی و قواعد مشترک است. نهادهایی که پس از جنگ جهانی دوم برای مدیریت رقابتها شکل گرفته بودند، امروز توان سابق را ندارند. خروج یا بیاثر شدن توافقهای کنترل تسلیحات هستهای، نمونهای روشن از این روند است. وقتی اعتماد متقابل کاهش مییابد، کشورها به سمت انباشت قدرت سخت حرکت میکنند.
عامل سوم، بحرانهای پیدرپی اقتصادی و انرژی است. همهگیری کرونا، جنگ اوکراین و شوکهای زنجیره تأمین نشان دادند که وابستگی بیش از حد به یک یا دو کشور، میتواند اقتصاد جهانی را فلج کند. این تجربه، دولتها را به سمت سیاستهای خودکفایی نسبی و تنوعبخشی سوق داده است.
رقابت آمریکا و چین؛ فراتر از یک جنگ تجاری
رقابت راهبردی میان آمریکا و چین، ستون فقرات تحولات ژئوپلیتیکی سالهای پیشرو است. این رقابت صرفاً بر سر تراز تجاری یا تعرفهها نیست. آمریکا تلاش میکند با محدودیتهای صادراتی و ایجاد ائتلافهای فناورانه، سرعت پیشرفت چین را کنترل کند. در مقابل، چین با سرمایهگذاری گسترده در نوآوری داخلی، به دنبال کاهش وابستگی به غرب است.
چرایی این رفتار را باید در ترس از «وابستگی استراتژیک» جستوجو کرد. تجربه بحرانهای اخیر نشان داد که کشوری که در حوزه فناوری یا مواد اولیه حیاتی وابسته باشد، در زمان بحران دست بسته خواهد بود. از همین رو، رقابت آمریکا و چین به شکلگیری دو اکوسیستم فناورانه جداگانه منجر میشود. این دوپارگی، استانداردهای جهانی را دچار شکاف میکند و هزینه انطباق را برای سایر کشورها بالا میبرد.
مواد معدنی حیاتی؛ ریشه یک رقابت خاموش
یکی از مهمترین روندهای کمتر دیدهشده، رقابت بر سر مواد معدنی حیاتی است. چین با تسلط بر استخراج یا فرآوری بسیاری از این مواد، اهرم فشاری قدرتمند در اختیار دارد. دلیل حساسیت این موضوع آن است که اقتصاد دیجیتال و انرژیهای نو بدون این مواد عملاً امکانپذیر نیستند. پیشبینی آژانس بینالمللی انرژی از افزایش شدید تقاضا تا ۲۰۳۰، نگرانی کشورها را دوچندان کرده است.
ایالات متحده در واکنش، سیاست صنعتی فعالتری را در پیش گرفته است. سرمایهگذاری دولتی، توافقهای چندجانبه و حمایت از زنجیرههای تأمین همسو، همگی نشاندهنده تغییر نگرش واشنگتن هستند. این سیاستها نشان میدهد که بازار آزاد به تنهایی قادر به حل مسائل امنیت اقتصادی نیست.
پایان کنترل تسلیحات؛ چرا خطر هستهای بازگشته است؟
انقضای آخرین توافق محدودکننده سلاحهای هستهای میان آمریکا و روسیه، یکی از نگرانکنندهترین تحولات پیشرو است. دلیل اهمیت این موضوع، صرفاً افزایش تعداد کلاهکها نیست، بلکه از بین رفتن شفافیت و سازوکارهای راستیآزمایی است. در چنین فضایی، سوءبرداشت و محاسبه غلط میتواند به بحران منجر شود.
از سوی دیگر، افزایش زرادخانههای هستهای چین، چرخهای از رقابت تسلیحاتی را تشدید میکند. این چرخه، کشورها را به این نتیجه میرساند که امنیت را باید از طریق قدرت بازدارنده بیشتر تأمین کنند. نتیجه نهایی، جهانی ناامنتر و پرهزینهتر است.
«الکترو استیت» چین؛ چرا انرژی آینده سیاسی است؟
ظهور مفهوم «دولت الکتریکی» یا الکترو استیت (Electrostate)، نشاندهنده پیوند عمیق انرژی و قدرت ملی است. چین با برقرسانی گسترده، توسعه خودروهای برقی و تسلط بر زنجیره تولید پنلهای خورشیدی و باتریها، مدلی جدید از قدرت انرژی ارائه کرده است. تفاوت این مدل با دولتهای نفتی در آن است که وابستگی به تجهیزات انرژی تجدیدپذیر، اثر فوری قطع نفت را ندارد. همین موضوع، جذابیت این مدل را برای کشورهای در حال توسعه افزایش داده است.
کاهش کمکهای خارجی؛ پیامدهای انسانی و سیاسی
کاهش شدید کمکهای خارجی آمریکا و برخی کشورهای اروپایی، تنها یک تصمیم بودجهای نیست. این اقدام پیامدهای انسانی گستردهای دارد و بیش از همه زنان را تحت تأثیر قرار میدهد. از منظر سیاسی نیز، خلأ ایجادشده میتواند توسط بازیگران دیگری پر شود. این وضعیت نشان میدهد که کمکهای خارجی، ابزاری مهم در قدرت نرم هستند و حذف آنها، نفوذ بینالمللی کشورها را کاهش میدهد.
درسهایی برای ایران
تحولات یادشده، چند درس کلیدی برای ایران به همراه دارد. نخست، اهمیت تنوعبخشی به شرکای اقتصادی و فناورانه است. وابستگی بیش از حد به یک بلوک، ریسکپذیری کشور را بالا میبرد. دوم، سرمایهگذاری در فناوریهای راهبردی و مواد معدنی میتواند موقعیت ایران را در زنجیره ارزش منطقهای تقویت کند. سوم، گذار انرژی فرصتی برای کاهش آسیبپذیری اقتصاد نفتی ایران است، به شرط آنکه برنامهریزی بلندمدت وجود داشته باشد. چهارم، دیپلماسی فعال در حوزههای انسانی و توسعهای میتواند به افزایش قدرت نرم ایران کمک کند.
فرصتها و تهدیدها برای ایران
در بعد فرصتها، افزایش اهمیت مواد معدنی و انرژیهای نو میتواند زمینهای برای نقشآفرینی ایران در منطقه باشد. همچنین، شکاف میان بلوکها امکان مانور دیپلماتیک بیشتری ایجاد میکند. در مقابل، تهدید اصلی، تشدید رقابتهای بلوکی و فشار برای انتخاب جانب است. علاوه بر آن، ناامنی فزاینده در نظام بینالملل میتواند هزینههای امنیتی ایران را افزایش دهد.