اقدام ایالات متحده در ونزوئلا، صرفاً نمایش قدرت نظامی و اطلاعاتی نبود، بلکه آزمونی جدی برای جایگاه رهبری آمریکا در نظام بین‌الملل بود؛ آزمونی که می‌تواند در بلندمدت، بیش از آنکه قدرت واشنگتن را تثبیت کند، به انزوای آن دامن بزند.

مداخله اخیر ایالات متحده در ونزوئلا، بار دیگر این پرسش قدیمی اما حیاتی را زنده کرده است که آیا قدرت، بدون مشروعیت و اجماع بین‌المللی، می‌تواند به موفقیت پایدار منجر شود یا خیر. جان بی آلترمن، با استناد به دیدگاه دانیل پاتریک موینیهان، به شکلی ظریف اما هشداردهنده نشان می‌دهد که مشکل اصلی واشنگتن نه در «توانایی» بلکه در «چگونگی استفاده از توانایی» نهفته است.

موینیهان معتقد بود ملت‌های ضعیف، امید دارند ملت‌های قدرتمند قانون‌مدار باشند. این گزاره، امروز بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد. اقدام آمریکا در ونزوئلا، هرچند از منظر فنی و عملیاتی موفق ارزیابی می‌شود، اما از منظر راهبردی، پرسش‌های جدی ایجاد کرده است. مسئله اصلی این نیست که آیا آمریکا می‌تواند، بلکه این است که آیا باید به تنهایی چنین اقداماتی انجام دهد.

دشمنان محتاط، اما مصمم

در کوتاه‌مدت، همان‌طور که متن اشاره می‌کند، دشمنان آمریکا محتاط‌تر خواهند شد. ایران، کوبا، گروه‌هایی مانند حوثی‌ها و حتی طالبان، پیام قدرت واشنگتن را دریافت کرده‌اند. این پیام روشن است: آمریکا هنوز توان ضربه‌زدن دقیق و پرهزینه را دارد. اما این بازدارندگی، سطحی و موقتی است.

در بلندمدت، این بازیگران یک هدف مشترک دارند: شکست آمریکا در ونزوئلا. نه لزوماً شکست نظامی، بلکه شکست سیاسی و فرسایشی. تجربه افغانستان ۱۹۷۹ برای شوروی، الگویی است که اکنون علیه واشنگتن بازخوانی می‌شود. هزینه گرفتار کردن آمریکا بالا نیست، اما هزینه موفقیت کامل آمریکا بسیار بالاست. همین عدم توازن، انگیزه دشمنان را افزایش می‌دهد.

روسیه و چین؛ معماران صبر راهبردی

روسیه و چین، بیش از همه از یک آمریکا بی‌قید و یکجانبه سود می‌برند. هر دو کشور، در حالی که خود به حاکمیت همسایگان تعرض کرده‌اند، از نقض حاکمیت ونزوئلا توسط آمریکا فریاد اعتراض سر داده‌اند. این تناقض، ابزار تبلیغاتی قدرتمندی برای آنها در جهان جنوب فراهم می‌کند.

هدف مسکو و پکن، مهار مستقیم آمریکا نیست، بلکه ایجاد هراس پایدار از آمریکای غیرقابل پیش‌بینی است. آنها می‌کوشند کشورهای بریکس پلاس و جهان جنوب را از همکاری اقتصادی، به همگرایی سیاسی علیه آمریکا سوق دهند. اقدام واشنگتن در ونزوئلا، به این تلاش‌ها جان تازه‌ای بخشیده است.

متحدان نگران؛ زنگ خطر خاموش

شاید نگران‌کننده‌ترین بخش ماجرا، واکنش متحدان آمریکا باشد. کشورهایی مانند کانادا، دانمارک، مکزیک، و حتی برخی اعضای ناتو، اکنون نه‌تنها نگران رها شدن توسط آمریکا هستند، بلکه به‌طور بی‌سابقه‌ای احتمال خصومت واشنگتن را نیز در محاسبات خود وارد کرده‌اند.

این کشورها در کوتاه‌مدت، رویکردی آشتی‌جویانه اتخاذ می‌کنند. اما در بلندمدت، به‌دنبال ایجاد اهرم فشار علیه آمریکا خواهند رفت. تعمیق روابط با چین، افزایش همکاری‌های دفاعی مستقل، و کاهش وابستگی راهبردی به واشنگتن، بخشی از این روند است. نتیجه نهایی، آمریکایی است که متحدانش کمتر مایل به همراهی فعال با آن هستند.

توهم «روی غلتک بودن»

حس رضایت تیم کاخ سفید، یادآور صحنه معروف «ماموریت انجام شد» در دوران جورج دبلیو بوش است. آن تجربه نشان داد که پیروزی نظامی، لزوماً به موفقیت سیاسی منجر نمی‌شود. دشمنان آمریکا بازی بلندمدت می‌کنند. آنها عجله ندارند و به تقویم انتخابات وابسته نیستند.

آنچه خطر را تشدید می‌کند، فقدان برنامه روشن آمریکا برای «ساختن» پس از «ویران کردن» است. اگر ونزوئلا به صحنه هرج‌ومرج داخلی، بحران اقتصادی، و بی‌ثباتی سیاسی تبدیل شود، روایت دشمنان آمریکا تقویت خواهد شد: آمریکا بلد است نابود کند، اما نمی‌تواند بسازد.

رهبری یا زور؟

آلترمن به‌درستی تفاوت میان قدرت و رهبری را برجسته می‌کند. آمریکا نیازی ندارد قدرتش را به جهان یادآوری کند. همه از آن آگاهند. آنچه کم‌رنگ شده، حس رهبری مسئولانه است. نمونه آتش‌بس غزه نشان داد که واشنگتن هنوز قادر است ائتلاف‌سازی کند. اما ضعف در پیگیری و اجرا، آن موفقیت را نیمه‌کاره گذاشت.

در ونزوئلا نیز، مسیر موفقیت پایدار از ائتلاف می‌گذرد. همسایگان ونزوئلا، اروپا، و حتی برخی قدرت‌های منطقه‌ای، منافع مشترکی در ثبات این کشور دارند. اگر آمریکا به‌جای تهدید، نقش شریک را ایفا کند، احتمال موفقیت افزایش می‌یابد.

آیا ترامپ به انزوای آمریکا و افول آن کمک می‌کند؟

پاسخ کوتاه این است: بله، اگر این روند ادامه یابد. سیاست یکجانبه‌گرایانه، حتی اگر با موفقیت‌های کوتاه‌مدت همراه باشد، در بلندمدت سرمایه اعتماد جهانی آمریکا را تحلیل می‌برد. افول قدرت، لزوماً به معنای ضعف نظامی نیست، بلکه به معنای کاهش توان بسیج دیگران است. در این معنا، اقدامات ترامپ می‌تواند شتاب‌دهنده افول نسبی آمریکا باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *