اظهارات اخیر مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، در بنای آکروپولیس آتن درباره لشکرکشی خشایارشا به یونان در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، فراتر از بازخوانی یک رویداد تاریخی قابل بررسی است. هنگامی که عالیترین مقام دیپلماتیک آمریکا در شرایط تنش گسترده میان تهران و واشنگتن، روایتی از رویارویی ایران باستان و آتن ارائه میکند و بر تخریب معابد و ویرانی آکروپولیس تأکید میگذارد، این پرسش مطرح میشود که چنین روایتی تا چه اندازه بازتاب یک نگاه تاریخی و تا چه اندازه بخشی از صورتبندی سیاسی امروز آمریکا درباره ایران است.به نظر میرسد این اظهارات را باید در چارچوب رویکرد آمریکا به جمهوری اسلامی ایران و تلاش برای تغییر ماهیت تقابل با کشورمان تحلیل کرد. آمریکاییها میکوشند اختلافات خود با ایران را از سطح منازعات سیاسی و راهبردی فراتر ببرند و آن را در قالب تقابلی تمدنی به تصویر بکشند. چنین رویکردی میتواند با هدف تأثیرگذاری بر افکار عمومی جهان و فراهم کردن زمینه همراهی برخی کشورهای غربی با سیاستهای واشنگتن دنبال شود.واقعیت این است که اختلافات ایران و آمریکا از جنس اختلافات معمول میان دو کشور نیست که بتوان آنها را صرفاً از طریق مذاکره، تکیه بر نقاط اشتراک و مدیریت اختلافات حلوفصل کرد. در تحلیل رفتار آمریکا باید به این نکته توجه داشت که نگاه ایدئولوژیک و تمدنی این کشور به ایران، در شکلگیری سیاستهای آن نقش مهمی دارد.اینکه مقامهای آمریکایی از وادار کردن ایران به تسلیم، تغییر نظام سیاسی یا حتی نابودی کشور سخن میگویند، نشان میدهد که موضوع را نمیتوان صرفاً به اختلاف بر سر چند مسئله سیاسی محدود کرد. از این منظر، نوع نگاه آمریکا به هویت تاریخی و تمدنی ایران اهمیت اساسی دارد؛ زیرا واشنگتن ایران را کشوری میبیند که ظرفیتها و ویژگیهای تاریخی، فرهنگی و سیاسی آن میتواند در آینده برای جایگاه مسلط آمریکا در نظام بینالملل چالش ایجاد کند.
سابقه جنگطلبی آمریکا را نمیتوان نادیده گرفت
یکی از نکات قابل تأمل در سخنان وزیر امور خارجه آمریکا، استناد به رویدادی متعلق به حدود ۲۵۰۰ سال پیش برای ارائه تصویری جنگطلبانه از ایران است. در این روایت، یک مقطع از تاریخ ایران باستان برجسته میشود، اما بخش مهمی از تاریخ جنگها و مداخلات نظامی آمریکا مورد توجه قرار نمیگیرد. چنین بازخوانی گزینشیای نمیتواند مبنای منصفانهای برای داوری درباره ماهیت یک ملت و تمدن قرار گیرد.ایالات متحده از زمان استقلال در سال ۱۷۷۶ تاکنون، در حدود ۲۵۰ سال تاریخ سیاسی خود، جنگها و مداخلات نظامی متعددی را تجربه کرده است. جنگ با بومیان آمریکا و خشونتهای گسترده در جریان گسترش قلمرو این کشور، جنگ استقلال با بریتانیا، جنگ با مکزیک و جنگ با اسپانیا، بخشی از این سابقه تاریخی است. در دورههای بعد نیز جنگ کره، جنگ ویتنام و مداخلات نظامی آمریکا در افغانستان و عراق به این فهرست افزوده شد.جیمی کارتر، رئیسجمهور پیشین آمریکا، نیز به سابقه طولانی جنگ در تاریخ کشورش اشاره کرده بود. بنابراین، هنگامی که مقام آمریکایی درباره یک رویداد تاریخی در ایران باستان سخن میگوید و بر اساس آن میکوشد تصویری جنگطلبانه از ایران ارائه دهد، نمیتوان سابقه طولانی جنگها و مداخلات نظامی آمریکا را نادیده گرفت.بخش مهمی از این اقدامات را باید در چارچوب تلاش آمریکا برای حفظ قدرت و هژمونی جهانی تحلیل کرد. از این منظر، اظهاراتی مانند سخنان روبیو بیش از آنکه نشاندهنده برتری تمدنی آمریکا باشد، میتواند بیانگر تلاش برای توجیه رویکردهای این کشور و پوشاندن تناقضهای موجود در سیاست خارجی آن باشد.در سالهای گذشته، اختلافات ایران و آمریکا غالباً بهعنوان اختلافاتی متعارف معرفی میشد که مذاکره راهحل اصلی آنهاست؛ اما تغییر ادبیات برخی مقامهای آمریکایی و طرح آشکار تهدیدهای نظامی و اظهارات مربوط به نابودی ایران، نشان میدهد که این تقابل ابعاد دیگری نیز پیدا کرده است. وقتی موضوع از اختلاف بر سر سیاستها و منافع فراتر میرود و موجودیت یک کشور و نظام سیاسی آن را هدف قرار میدهد، نمیتوان انتظار داشت که صرف مذاکره یا اعطای امتیاز، الزاماً به حل اختلافات منجر شود.به اعتقاد من، بخشی از این ادبیات را باید در ارتباط با ناکامیهای آمریکا در مواجهه با ایران نیز بررسی کرد. هنگامی که یک کشور در دستیابی به اهداف خود با موانع جدی روبهرو میشود، ممکن است برای بزرگنمایی قدرت خود و کوچک جلوه دادن تواناییهای طرف مقابل به روایتسازی متوسل شود. چنین اظهاراتی لزوماً نشانه اعتمادبهنفس و قدرت نیست، بلکه میتواند از نگرانی نسبت به تحولات و تلاش برای جبران ناکامیها حکایت داشته باشد. البته روایتسازی سیاسی، هر اندازه هم تکرار شود، نمیتواند واقعیتهای تاریخی و سیاسی را تغییر دهد.از سوی دیگر، آمریکا که خود را مدافع لیبرالدموکراسی معرفی میکند، باید پاسخگوی تناقض میان این ادعا و سیاستهای جنگافروزانه خود نیز باشد. نمیتوان از یک سو بر ارزشهایی مانند آزادی، حقوق بشر و احترام به ملتها تأکید کرد و از سوی دیگر، با توسل به قدرت نظامی و فشارهای سیاسی در پی تضعیف کشوری با هویت تاریخی و تمدنی مستقل بود.
هدف قرار دادن تمدن، به معنای هدف قرار دادن مؤلفههای قدرت ملی است
اگر تقابل با ایران در چارچوبی تمدنی تعریف شود، پیامدهای آن را نمیتوان صرفاً در محدوده روابط خارجی یا اختلافات سیاسی جستوجو کرد. تمدن یک کشور مجموعهای از عناصر بههمپیوسته، از جمله هویت تاریخی، فرهنگ، مردم، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی است. هنگامی که یک تمدن هدف قرار میگیرد، این مؤلفهها نیز ممکن است در معرض تهدید قرار گیرند و تضعیف هر یک از آنها بتواند بر بنیانهای ملی و تمدنی کشور اثر بگذارد.از این رو، نخبگان و تصمیمگیران کشور باید ماهیت تقابل ایران و آمریکا را با دقت بررسی کنند و از سادهانگاری در این زمینه بپرهیزند. نباید تصور کرد که همه اختلافات را میتوان صرفاً با مذاکره یا اعطای امتیازاتی به طرف مقابل حل کرد. اگر هدف طرف مقابل فراتر از تغییر یک سیاست مشخص باشد، عقبنشینی در یک موضوع لزوماً به کاهش فشارها منجر نخواهد شد و حتی ممکن است به طرح مطالبات بیشتر و اقدامات تهاجمیتر بینجامد.
شناخت این واقعیت برای اتخاذ تصمیمهای درست و صیانت از منافع ملی ضروری است. البته این تحلیل به معنای نادیده گرفتن اهمیت دیپلماسی یا بستن مسیر گفتوگو نیست؛ بلکه بر ضرورت شناخت دقیق اهداف طرف مقابل و پرهیز از تقلیل یک تقابل چندلایه به مجموعهای از اختلافات محدود تأکید دارد.در همین چارچوب، باید درباره ارتباط اظهارات روبیو با تلاش برای همراه کردن کشورهای اروپایی با آمریکا نیز با دقت داوری کرد. نمیتوان با قطعیت گفت که هدف اصلی این سخنان، وارد کردن اروپا به یک تقابل تمدنی با ایران است. سیاستمداران اروپایی محاسبات و ملاحظات خاص خود را دارند و نمیتوان فرض کرد که صرفاً با طرح یک روایت تاریخی از سوی واشنگتن، تحت تأثیر آن قرار میگیرند. اختلافات ایران و آمریکا را نیز نباید به سایر کشورهای اروپایی تعمیم داد یا تصور کرد که همه این کشورها الزاماً از رویکرد واشنگتن پیروی میکنند.با این حال، برجسته کردن تقابل تاریخی ایران و یونان میتواند در شکلدهی به تصویری منفی از ایران نقش داشته باشد؛ تصویری که در آن، اختلافات سیاسی امروز در قالب شکافهای تاریخی و هویتی بازنمایی میشوند. چنین رویکردی بهجای تمرکز بر ریشههای واقعی اختلافات و راههای حلوفصل آنها، بر تقابل میان ملتها و تمدنها تأکید میکند.ایران برای خود افق و هدفی تمدنی تعریف کرده است که در قالب ایده تمدن نوین اسلامی مطرح میشود. این ایده میتواند ناظر بر الگویی متفاوت از نظم و مناسبات جهانی باشد و از همین رو، برای کشوری که در پی حفظ جایگاه مسلط خود در نظام بینالملل است، موضوعی قابل توجه به شمار میرود. نگرانی از ظرفیتهای ایران و آینده این الگو را میتوان یکی از زمینههایی دانست که در تحلیل رفتار آمریکا باید مورد توجه قرار گیرد.در بررسی مبانی فکری سیاست خارجی آمریکا نیز نمیتوان از تأثیر دیدگاههای متفکرانی مانند ساموئل هانتینگتون و فرانسیس فوکویاما غافل شد. این دو در شکلگیری و تبیین دیدگاههای مربوط به نظم جهانی پس از جنگ سرد تأثیرگذار بودند، هرچند تحولات بعدی، برخی از نظریههای آنان را با پرسشها و بازنگریهایی روبهرو کرده است.
نظریه برخورد تمدنها، که با نام هانتینگتون شناخته میشود، از جمله چارچوبهایی است که میتوان در بررسی برخی روایتهای سیاسی مبتنی بر تقابل هویتی به آن توجه کرد. با این حال، نمیتوان صرفاً بر اساس سخنان روبیو نتیجه گرفت که آمریکا بهطور قطعی در حال اجرای یک برنامه مشخص برای آغاز برخورد تمدنی با ایران است. آنچه اهمیت دارد، بررسی دقیق زبان سیاسی مقامهای آمریکایی و توجه به این واقعیت است که تبدیل اختلافات سیاسی به تقابلهای هویتی میتواند فضای تعامل میان کشورها را پیچیدهتر کند.از سوی دیگر، دیدگاههای فوکویاما درباره لیبرالدموکراسی و پایان تاریخ نیز در سالهای اخیر با پرسشهای جدی روبهرو شده است. عملکرد دولت ترامپ و سیاستهای آن، از جمله در قبال ارزشهایی که آمریکا مدعی دفاع از آنهاست، بار دیگر اعتبار و کارآمدی الگوی لیبرالدموکراسی را در عرصه جهانی محل بحث قرار داده است. آمریکا نمیتواند صرفاً با تکیه بر ادعاهای تمدنی، جایگاه خود را بر دیگر کشورها تحمیل کند؛ زیرا تمدنها بر پایه تاریخ، فرهنگ، هویت و ظرفیتهای اجتماعی شکل میگیرند و نمیتوان آنها را فقط با معیار قدرت نظامی یا ابزارهای سیاسی سنجید.ایران، چین و مصر از جمله تمدنهای کهنی هستند که ریشههای تاریخی طولانی دارند. آمریکا نیز بهعنوان کشوری با سابقه تاریخی حدود ۲۵۰ سال، جایگاه و ویژگیهای خاص خود را دارد؛ اما مقایسه تمدنها بدون توجه به تفاوتهای بنیادین تاریخی و فرهنگی آنها، نمیتواند مبنای داوری دقیق و منصفانه باشد.
پروژه ایرانهراسی دیگر مانند گذشته کارایی ندارد
به اعتقاد من، تلاش برای برجسته کردن تقابل با تمدن ایران را باید در کنار نگرانیهای آمریکا از جایگاه و نفوذ کشورمان در نظام بینالملل بررسی کرد. با این حال، پروژه ایرانهراسی در جهان امروز با محدودیتهای جدی روبهروست و دیگر نمیتوان فرض کرد که روایتهای منفی مطرحشده از سوی برخی مقامهای غربی، همانند گذشته بر افکار عمومی و دولتها تأثیر میگذارند.حضور فعال ایران در عرصه بینالمللی، دیدارهای مقامهای ایرانی با نمایندگان و مسئولان کشورهای مختلف و مشارکت رئیسجمهور در مجامع بینالمللی، نشان میدهد که نمیتوان بهسادگی از انزوای ایران سخن گفت. هنگامی که کشورهای مختلف برای گفتوگو و تعامل با مقامهای ایرانی اعلام آمادگی میکنند، ادعای منزوی بودن کشورمان با واقعیتهای موجود همخوانی ندارد.تحولات افکار عمومی جهان درباره مسئله فلسطین و جنگ غزه نیز در این زمینه اهمیت دارد. عملکرد برخی کشورهای غربی در قبال این بحران و واکنشهای گسترده جهانی به آن، موجب شده است که ادعاهای این کشورها درباره حقوق بشر با پرسشهای جدی روبهرو شود. این تحولات بر میزان اثرگذاری روایتهایی که همین دولتها درباره ایران مطرح میکنند نیز تأثیر میگذارد؛ زیرا افکار عمومی جهان بیش از گذشته، میان ادعاهای سیاسی و عملکرد واقعی دولتها مقایسه میکند.در چنین شرایطی، روایتسازی تاریخی علیه ایران نمیتواند بهتنهایی مبنایی برای داوری درباره ماهیت کشورمان باشد. استناد به یک رویداد تاریخی و برجسته کردن بخشی از گذشته، بدون توجه به زمینههای تاریخی و پیچیدگی روابط میان ملتها، تصویری یکسویه ایجاد میکند. اگر قرار است درباره جنگطلبی یا صلحجویی کشورها داوری شود، باید مجموعه عملکرد تاریخی و سیاستهای عملی آنها در نظر گرفته شود، نه اینکه یک رویداد متعلق به ایران باستان به معیاری برای قضاوت درباره ایران امروز تبدیل شود.نکته مهم دیگر آن است که حمله به هویت تاریخی و تمدنی ایران لزوماً به تضعیف کشورمان منجر نمیشود. چنین حملاتی حتی میتوانند نتیجهای معکوس داشته باشند و زمینه تقویت همبستگی ملی را فراهم کنند. هویت تاریخی ایران موضوعی فراتر از اختلافات سیاسی روزمره است و میتواند به عاملی برای همگرایی میان بخشهای مختلف جامعه تبدیل شود.تمدن ایرانی ـ اسلامی حاصل انباشت تاریخی، فرهنگی و اجتماعی نسلهای متعدد است و نمیتوان آن را صرفاً به یک مقطع سیاسی یا یک دولت محدود کرد. هرگونه تهدید علیه این هویت، اگر با هدف تضعیف ایران صورت گیرد، ممکن است حساسیت عمومی نسبت به ضرورت حفظ میراث تاریخی، استقلال ملی و تمامیت ارضی را افزایش دهد.
از این منظر، افزایش فشارهای لفظی علیه هویت تاریخی ایران باید بیش از هر چیز ضرورت شناخت ظرفیتهای تمدنی و ملی کشورمان را یادآوری کند. صیانت از این ظرفیتها مستلزم شناخت واقعبینانه تحولات بینالمللی، تقویت انسجام ملی و اتخاذ سیاستهایی است که بتواند منافع کشور را در شرایط پیچیده کنونی حفظ کند.در نهایت، سیاستمداران آمریکایی باید به این واقعیت توجه داشته باشند که نمیتوان با روایتسازی تاریخی یا تهدید نظامی، هویت یک ملت را از میان برد. تمدنها با ریشههای تاریخی، فرهنگ و پیوندهای اجتماعی خود تداوم مییابند و برخورد تقابلی با آنها میتواند به افزایش بیاعتمادی و پیچیدهتر شدن اختلافات بینجامد. اصرار بر چنین رویکردی نهتنها مشکلات آمریکا را حل نخواهد کرد، بلکه ممکن است هزینههای سیاست خارجی این کشور را افزایش دهد و زمینه بروز خطاهای محاسباتی بیشتری را فراهم سازد.آنچه در تحلیل اظهارات اخیر وزیر امور خارجه آمریکا باید مورد توجه قرار گیرد، ضرورت تفکیک تاریخ از بهرهبرداری سیاسی از تاریخ است. تاریخ ایران و یونان، همچون تاریخ دیگر تمدنهای جهان، مجموعهای پیچیده از جنگها، تعاملات و تأثیرگذاریهای متقابل است. تبدیل بخشی از این گذشته به ابزاری برای تقابل سیاسی امروز، نه به شناخت دقیق تاریخ کمک میکند و نه راهی برای حل اختلافات معاصر میگشاید. راه عبور از تنشها، شناخت واقعیتها، احترام به هویت ملتها و پرهیز از تبدیل اختلافات سیاسی به دشمنیهای تمدنی است.