مجمع عمومی هشتاد ویکم سازمان ملل متحد در حالی به کار خود پایان داد که جهان با مجموعهای از بحرانهای درهمتنیده مواجه است؛ جنگ و ناامنی در خاورمیانه، ادامه بحران غزه، جنگ ایران و آمریکا و اسرائیل، جنگ اوکراین، بحرانهای آفریقا، تشدید رقابت قدرتهای بزرگ، بحران اعتماد به نهادهای بینالمللی، تغییرات اقلیمی و ظهور شتابان هوش مصنوعی. به همین دلیل، نشست امسال را نمیتوان صرفاً یک گردهمایی سالانه دیپلماتیک دانست؛ بلکه این مجمع به صحنهای برای آشکار شدن شکاف میان نظام حقوقی و واقعیت قدرت در جهان امروز تبدیل شد.مناقشه اصلی در هشتاد ویکمین مجمع عمومی، بیش از آنکه بر سر یک بحران منفرد باشد، بر سر آینده نظم بینالمللی بود: آیا سازمان ملل همچنان میتواند مرکز ثقل دیپلماسی جهانی باقی بماند، یا جهان به سمت نظمی حرکت میکند که در آن قدرتهای بزرگ و ائتلافهای منطقهای بیش از نهادهای چندجانبه تعیینکننده خواهند بود؟نخست باید میان «دوره هشتاد ویکم مجمع عمومی» و «مناقشه عمومی سطح عالی» تفاوت گذاشت.دوره هشتاد ویکم از ۸ سپتامبر ۲۰۲۶ آغاز شده و تا سپتامبر ۲۰۲۷ ادامه خواهد داشت؛ اما مناظره عمومی سران کشورها از ۲۲ تا ۲۸ سپتامبر در مقر سازمان ملل در نیویورک برگزار شد. در پایان این مناظره، رئیس مجمع عمومی اعلام کرد که ۱۹۴ هیئت در این جایگاه سخن گفتند که در میان آنها ۱۱۳ رئیس دولت یا حکومت حضور داشتند.
۱. سازمان ملل در برابر یک پرسش تاریخی؛ «آیا هنوز میتواند مسئلهای را حل کند؟
شاید مهمترین پیام سیاسی مجمع امسال، نه در سخنان یک رئیسجمهور، بلکه در پرسشی بود که درباره کارآمدی خود سازمان ملل مطرح شد.
آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل، در سخنرانی افتتاحیه از عمیقتر شدن شکافهای جهانی سخن گفت و بحرانهای جنگ، نابرابری، تغییرات اقلیمی و هوش مصنوعی را بخشی از یک مسئله بزرگتر دانست: مسئله قدرت و نحوه توزیع و اعمال آن. از نگاه او، مراکز جدید قدرت اقتصادی، سیاسی و فناوری ظهور کردهاند، در حالی که ساختارهای حکمرانی جهانی همچنان تا حد زیادی منعکسکننده واقعیتهای قدرت دورهای دیگر هستند. این سخنان در واقع به یکی از تناقضهای اصلی سازمان ملل اشاره دارد: جهان از یک سو بیش از هر زمان دیگری به سازوکارهای همکاری بینالمللی نیاز دارد و از سوی دیگر، رقابت قدرتهای بزرگ و اختلافات ژئوپلیتیک، توان همین نهادها را برای اقدام مشترک محدود کرده است.رئیس مجمع عمومی نیز در پایان مناظره عمومی بر همین مسئله تأکید کرد و گفت که در اظهارات دولتها، واژه «صلح» بیش از هر واژه دیگری تکرار شده است؛ اما صلح مورد بحث، صرفاً یک آرمان دوردست نبود، بلکه با دفاع از منشور سازمان ملل، حقوق بینالملل و حفاظت از غیرنظامیان پیوند خورده بود. بنابراین، مسئله اصلی امروز دیگر فقط این نیست که آیا جهان به سازمان ملل نیاز دارد؟ تقریباً همه دولتها پاسخ مثبت میدهند. مسئله این است که آیا سازمان ملل از ظرفیت لازم برای تبدیل توافقهای سیاسی و حقوقی به واقعیت میدانی برخوردار است؟
۲. خاورمیانه؛ قلب تپنده مناظره عمومی
اگر بخواهیم یک منطقه را کانون مباحث هشتاد ویکمین مجمع عمومی بدانیم، آن منطقه خاورمیانه است. جنگ غزه، بحران فلسطین، جنگ ایران، لبنان، سوریه و آینده امنیت منطقه، بخش قابل توجهی از سخنان رهبران جهان را به خود اختصاص داد.تحلیل مرکز عرب واشنگتن از این نشست نشان میدهد که فاصله میان ادبیات حقوق بینالملل و واقعیتهای میدانی به یکی از برجستهترین ویژگیهای مجمع امسال تبدیل شده بود. در حالی که بسیاری از کشورها بر حاکمیت قانون، حفاظت از غیرنظامیان و راهحلهای سیاسی تأکید کردند، بحرانهای منطقه همچنان نشان میدهد که فاصله میان «تصمیم» و «اجرا» بسیار زیاد است. در مسئله فلسطین نیز شکاف میان مواضع دیپلماتیک و تحولات میدانی کاملاً آشکار بود. چند کشور اروپایی و عربی بر ضرورت تشکیل دولت فلسطینی و راهحل دو دولتی تأکید کردند، در حالی که درباره امکان عملی تحقق آن در شرایط کنونی اختلاف نظر جدی وجود دارد. در جریان سخنرانی بنیامین نتانیاهو در هشتاد ویکمین مجمع عمومی سازمان ملل، صحنهای کمسابقه رقم خورد؛ شمار زیادی از هیئتهای دیپلماتیک، همزمان با آغاز سخنان نخستوزیر اسرائیل، سالن مجمع عمومی را ترک کردند و بنا بر شمارش اعلامشده از سوی منابع اسرائیلی، ۷۷ هیئت نمایندگی در زمان سخنرانی او در سالن حضور نداشتند؛ هرچند گزارشهای رسانهای درباره تعداد دقیق «ترککنندگان» متفاوت است و برخی منابع از «دهها» هیئت سخن گفتهاند. نمایندگان کشورهایی از جمله ایران، ترکیه، عربستان سعودی، مصر، اردن، قطر، آفریقای جنوبی و شماری از کشورهای آمریکای لاتین در میان معترضان یا غایبان بودند. نتانیاهو در واکنش، نمایندگان خارجشده را «ترسوهای اخلاقی» خواند و خطاب به آنان گفت اگر دیگر افراد «ترسو» نیز در سالن هستند، آنجا را ترک کنند. او در ادامه، منتقدان اسرائیل از جمله زهران ممدانی، شهردار نیویورک، و دولتهایی مانند قطر و ترکیه را با ادبیاتی تند مورد حمله قرار داد و ادعاهای مطرحشده درباره جنایت نسلکشی در غزه را «بزرگترین دروغ قرن» نامید. این صحنه، در کنار خالی شدن بخش قابل توجهی از سالن، به یکی از نمادهای سیاسی هشتاد ویکمین مجمع عمومی تبدیل شد و نشان داد که سخنرانی نتانیاهو بیش از آنکه نشانه اجماع دیپلماتیک باشد، بازتابدهنده شکاف عمیق میان دولت اسرائیل و بخش قابل توجهی از جامعه بینالمللی بر سر جنگ غزه و سیاستهای منطقهای اسرائیل بود.
از این منظر، مجمع هشتاد ویکم یک واقعیت مهم را آشکار کرد: فلسطین همچنان یکی از مهمترین آزمونهای اعتبار نظام چندجانبه است.
۳. ایران و آمریکا؛ دیپلماسی در سایه جنگ
اما شاید حساسترین رویارویی سیاسی این دوره، تقابل مواضع ایران و آمریکا بود.
دونالد ترامپ در سخنرانی خود مواضعی سخت در قبال ایران مطرح کرد و از امکان وارد کردن فشار شدیدتر سخن گفت. در مقابل، مسعود پزشکیان در سخنرانی ۲۳ سپتامبر، ضمن رد تسلیم در برابر فشار، بر آمادگی ایران برای دیپلماسی تأکید کرد.رویترز گزارش داد که پزشکیان در سخنرانی خود اعلام کرد ایران در برابر فشار تسلیم نخواهد شد، اما در عین حال مسیر دیپلماسی برای پایان دادن به جنگ را باز گذاشت.
این دو موضع را میتوان در قالب یک تضاد مهم در دیپلماسی امروز فهم کرد: فشار برای تغییر رفتار در برابر مذاکره برای دستیابی به توافق.تحلیل مرکز عرب واشنگتن نیز سخنان پزشکیان را دارای سه محور اصلی توصیف میکند: ارائه روایت ایران از جنگ به عنوان جنگی تحمیلی، نمایش ایستادگی در برابر فشار نظامی و اقتصادی، و در عین حال باز گذاشتن مسیر مذاکره برای دستیابی به یک توافق متقابل. در همین حال، تحولات پشت صحنه نیویورک نشان داد که مجمع عمومی تنها محل ایراد سخنرانی نیست؛ بلکه فرصتی برای دیپلماسی غیررسمی، میانجیگری و ارسال پیامهای متقابل نیز هست. گزارشها از گفتوگوهای غیرمستقیم میان ایران و آمریکا در حاشیه نشست حکایت داشتند.این موضوع اهمیت ویژهای دارد: حتی هنگامی که دو طرف در تریبون رسمی ادبیاتی سخت و تقابلی دارند، کانالهای مذاکره میتوانند در پشت صحنه فعال باقی بمانند.از این منظر، یکی از پیامهای مهم مجمع هشتاد ویکم این بود که دیپلماسی در شرایط جنگ لزوماً جایگزین جنگ نیست؛ گاهی آخرین مسیر برای مدیریت و پایان دادن به جنگ است.
۴. سخنرانیهای رسمی؛ تریبون سازمان ملل یا صحنه رقابت قدرتها؟
مجمع عمومی سازمان ملل همواره دو کارکرد داشته است: نخست، ایجاد امکان گفتوگوی رسمی میان دولتها؛ دوم، فراهم کردن یک تریبون جهانی برای طرح روایتهای ملی.
اما در سالهای اخیر، کارکرد دوم پررنگتر شده است.
در نیویورک، رهبران کشورها تلاش کردند روایت خود را درباره جنگها، امنیت، تروریسم، اقتصاد جهانی و نظم بینالمللی تثبیت کنند. در چنین شرایطی، سخنرانی در مجمع عمومی صرفاً پیام به دولتهای دیگر نیست؛ بلکه پیامی برای افکار عمومی داخلی، متحدان، رقبای منطقهای و جامعه بینالمللی نیز محسوب میشود.
در مورد ایران، این مسئله اهمیت مضاعف داشت؛ زیرا سخنان پزشکیان همزمان چند مخاطب داشت: جامعه ایران، کشورهای منطقه، آمریکا، اروپا و کشورهای عضو جنبش عدم تعهد.
در مورد اسرائیل نیز تحلیل مرکز عرب واشنگتن، سخنرانی نتانیاهو را در پیوند با فضای سیاسی داخلی اسرائیل و انتخابات پیشرو تحلیل کرده است. این مرکز معتقد است که پیام نخستوزیر اسرائیل علاوه بر مخاطبان بینالمللی، مخاطب مهم داخلی نیز داشت. این برداشت، البته یک تحلیل سیاسی منتسب به نویسندگان آن مرکز است و نه یک واقعیت قطعی درباره انگیزه شخصی نتانیاهو.
۵. غیبتها و حضورها؛ پیامهایی فراتر از سخنرانی
یکی از ویژگیهای مهم امسال، نحوه حضور قدرتهای بزرگ بود.
شی جینپینگ، رئیسجمهور چین، در نشست عمومی سازمان ملل حضور نیافت و معاون رئیسجمهور چین به نمایندگی از پکن سخن گفت. در همان زمان، دیدار ترامپ و شی در واشنگتن توجه زیادی را به خود جلب کرد. این اتفاق نشان داد که برای برخی قدرتهای بزرگ، دیپلماسی دوجانبه و مستقیم همچنان میتواند بر حضور نمادین در مجمع عمومی اولویت پیدا کند.این تحول از منظر آینده نظام بینالملل قابل توجه است. سازمان ملل بر پایه چندجانبهگرایی بنا شده است؛ اما در عمل، بسیاری از مسائل تعیینکننده امروز از طریق مذاکرات محدود میان قدرتهای بزرگ، ائتلافهای منطقهای یا میانجیگری کشورهای ثالث دنبال میشود.به همین دلیل، پرسش مهمی مطرح میشود:
آیا سازمان ملل مرکز دیپلماسی جهانی باقی خواهد ماند یا به یکی از چندین صحنه دیپلماسی تبدیل خواهد شد؟
۶. هوش مصنوعی؛ مسئلهای که از حاشیه به متن سیاست جهانی آمد
یکی از تفاوتهای قابل توجه مجمع هشتاد ویکم با بسیاری از نشستهای پیشین، جایگاه برجسته هوش مصنوعی در مباحث جهانی بود.گوترش هوش مصنوعی را در کنار جنگ، تغییرات اقلیمی و نابرابری، یکی از آزمونهای اصلی آینده جهان دانست. اما اختلاف دیدگاهها درباره نحوه حکمرانی بر این فناوری نیز آشکار شد. کشورهای در حال توسعه خواستار نقش بیشتر در تعیین قواعد جهانی هوش مصنوعی شدند و هشدار دادند که اگر قواعد این فناوری تنها توسط کشورهای ثروتمند و شرکتهای بزرگ تعیین شود، شکاف توسعهای موجود میتواند عمیقتر شود. رویترز گزارش داده است که این کشورها خواستار مشارکت واقعیتر در تدوین استانداردها و قواعد هوش مصنوعی شدهاند.در اینجا نیز همان مسئله قدیمی نظم جهانی تکرار میشود: چه کسی قواعد را تعیین میکند و چه کسی صرفاً از قواعد تبعیت میکند؟هوش مصنوعی به این ترتیب از یک موضوع فناورانه به یک مسئله ژئوپلیتیک تبدیل شده است؛ زیرا آینده اقتصاد، امنیت، اطلاعات، جنگ، آموزش و حتی سیاست به نحوه دسترسی و کنترل این فناوری وابسته خواهد بود.
۷. بحران اعتماد؛ کلیدواژهای که مجمع را توضیح میدهد
شعار رسمی دوره هشتاد ویکم، «بازسازی اعتماد، مدیریت تحول: سازمان مللی که برای همه نتیجه به همراه آورد» بود.
انتخاب چنین شعاری تصادفی نیست.
اعتماد در روابط بین دولتها کاهش یافته، اعتماد به نهادهای بینالمللی با پرسشهای جدی مواجه است و فاصله میان تصمیمهای سازمان ملل و اجرای آنها در بسیاری از بحرانها افزایش یافته است.مرکز مطالعات روابط بینالملل اروپا نیز در تحلیل خود از مجمع امسال، از وضعیتی سخن گفته که در آن نظم چندجانبه موجود با فشارهای فزاینده مواجه است؛ از یک سو چین و روسیه با بخشهایی از نظم پس از جنگ سرد اختلاف دارند، از سوی دیگر برخی قدرتهای میانی خواهان نقش بیشتر هستند و همزمان سیاست آمریکا در دوره ترامپ رویکردی انتقادیتر نسبت به چندجانبهگرایی دارد.در چنین شرایطی، «اعتماد» دیگر صرفاً یک مفهوم اخلاقی نیست؛ بلکه یک متغیر راهبردی در سیاست جهانی است.بدون اعتماد، توافقهای بینالمللی شکننده میشوند؛ بدون سازوکار اجرایی، قطعنامهها اثرگذاری خود را از دست میدهند؛ و بدون توافق حداقلی میان قدرتهای بزرگ، سازمانهای بینالمللی در مدیریت بحرانها با محدودیت مواجه خواهند شد.
۸. مسئلهای که پس از مجمع باقی میماند: اصلاح یا فرسایش؟
مجمع هشتاد ویکم یک پرسش بنیادی را نیز به آینده سازمان ملل منتقل کرد: آیا ساختارهای موجود با واقعیتهای قرن بیستویکم تناسب دارند؟شورای امنیت، ترکیب اعضای دائم، حق وتو، سازوکارهای تأمین مالی سازمان ملل و نحوه تصمیمگیری درباره بحرانهای بینالمللی، همگی موضوعاتی هستند که طی سالهای گذشته محل بحث بودهاند.همزمان، انتخاب دبیرکل بعدی سازمان ملل نیز در سال جاری اهمیت ویژهای پیدا کرده است. آنتونیو گوترش در پایان سال ۲۰۲۶ دوره دبیرکلی خود را به پایان میرساند و دبیرکل آینده در شرایطی سازمان را تحویل خواهد گرفت که بحرانهای ژئوپلیتیک، جنگها و مشکلات مالی و نهادی آن افزایش یافته است. چتمهاوس تأکید کرده است که دبیرکل آینده با انتظار فزاینده برای بازگرداندن سازمان ملل به نقش مؤثرتر در پیشگیری از جنگ و میانجیگری روبهرو خواهد بود.بنابراین، مجمع امسال را میتوان آغاز دورهای تازه در بحث درباره آینده سازمان ملل نیز دانست.
ایران در مجمع هشتاد ویکم؛ میان مقاومت و دیپلماسی
برای ایران، اهمیت این مجمع بیش از هر چیز در شرایط ویژهای بود که هیئت ایرانی در آن وارد نیویورک شد. جنگ، فشارهای اقتصادی، مناقشه با آمریکا و اسرائیل و مسئله تنگه هرمز، فضای منطقه را بهشدت امنیتی کرده بود.
در چنین شرایطی، حضور پزشکیان در مجمع عمومی سه کارکرد عمده داشت:
نخست، ارائه روایت ایران از تحولات منطقه و جنگ؛
دوم، انتقال پیام بازدارندگی و عدم پذیرش تسلیم در برابر فشار؛
سوم، حفظ امکان مذاکره و دیپلماسی برای پایان دادن به درگیری.
رویترز نیز در گزارش خود از سخنان پزشکیان بر همین دوگانگی تأکید کرده است: تهران از یک سو بر مقاومت در برابر فشار تأکید دارد و از سوی دیگر مسیر دیپلماسی را برای پایان جنگ باز میگذارد.
از منظر دیپلماسی، این رویکرد یک پیام مهم دارد: مذاکره لزوماً به معنای پذیرش خواستههای طرف مقابل نیست؛ همانگونه که مقاومت نیز الزاماً به معنای بسته شدن مسیر گفتوگو نیست.
آنچه در نهایت تعیینکننده خواهد بود، شرایطی است که بتواند میان فشار، امنیت، منافع ملی و امکان دستیابی به یک توافق قابل اجرا توازن ایجاد کند.
مجمع هشتاد ویکم چه تصویری از جهان آینده ارائه کرد؟
اگر بخواهیم مجموعه تحولات این نشست را در چند گزاره خلاصه کنیم، میتوان گفت:
۱. جهان از نظم تکمرکزی فاصله گرفته است
قدرت در حال توزیع مجدد میان آمریکا، چین، روسیه، قدرتهای منطقهای و مجموعهای از کشورهای میانی است. سخنان گوترش نیز بر ظهور مراکز جدید قدرت تأکید داشت
۲. چندجانبهگرایی هنوز زنده است، اما با بحران کارآمدی مواجه است
کشورها همچنان سازمان ملل را به عنوان مهمترین تریبون جهانی حفظ کردهاند؛ اما اختلاف میان مواضع اعلامشده و توان اجرای آنها، اعتماد به این سازوکار را تحت فشار قرار داده است.
۳. خاورمیانه همچنان یکی از اصلیترین کانونهای بحران نظم جهانی است
غزه، ایران، لبنان، سوریه و مسئله فلسطین نشان دادند که امنیت خاورمیانه همچنان با مسئله نظم جهانی گره خورده است.
۴. دیپلماسی مستقیم و چندجانبه در حال رقابت با یکدیگرند
همزمان با سخنرانیهای رسمی در سازمان ملل، مذاکرات مستقیم و میانجیگریهای خارج از ساختار رسمی سازمان ملل اهمیت زیادی پیدا کردهاند.
۵. هوش مصنوعی به مسئلهای راهبردی تبدیل شده است
بحث بر سر هوش مصنوعی دیگر صرفاً بحث فناوری نیست؛ بلکه به موضوع قدرت، امنیت، توسعه و عدالت بینالمللی تبدیل شده است
۶. مسئله اصلی آینده سازمان ملل، «مشروعیت همراه با کارآمدی» است
کشورها تنها به سازمان مللی نیاز ندارند که بتواند درباره بحرانها بیانیه صادر کند؛ انتظار آنها این است که این نهاد بتواند در پیشگیری از جنگ، حل منازعات و اجرای قواعد بینالمللی نقش ملموستری داشته باشد.
جمعبندی؛ نیویورک آینهای از جهان در حال گذار
هشتاد ویکمین مجمع عمومی سازمان ملل را میتوان آینهای از جهان در حال گذار دانست؛ جهانی که هنوز به نهادهای چندجانبه نیاز دارد، اما دیگر مانند گذشته به آنها اعتماد ندارد؛ جهانی که در آن جنگ و مذاکره همزمان پیش میروند؛ قدرتهای بزرگ در کنار نهادهای بینالمللی، بهطور فزایندهای به توافقهای مستقیم روی میآورند؛ و فناوریهایی مانند هوش مصنوعی به اندازه سلاح و انرژی در معادلات قدرت اهمیت پیدا میکنند.
مجمع امسال بیش از آنکه پایان یک دوره باشد، نشانه ورود روابط بینالملل به مرحلهای پیچیدهتر بود.
در این مرحله، پرسش اصلی دیگر این نیست که چه کشوری قدرتمندتر است؛ بلکه این است که قدرت چگونه مهار، توزیع و مشروعیتبخشی میشود و چه نهادی میتواند میان قدرت و قانون رابطهای پایدار برقرار کند.
از همین منظر، جمله رئیس مجمع عمومی در پایان نشست اهمیت ویژهای پیدا میکند: جهان برای حل اختلافات خود به گفتوگو نیاز دارد؛ زیرا جایگزین گفتوگو، در شرایط کنونی، میتواند بازگشت به منطق زور باشد.
هشتاد ویکمین مجمع عمومی نشان داد که سازمان ملل هنوز از صحنه خارج نشده است؛ اما برای حفظ نقش خود، باید بتواند فاصله میان «صدای جهان» و «توان تغییر جهان» را کاهش دهد. این شاید مهمترین آزمون پیشروی سازمان ملل در آستانه انتخاب دبیرکل جدید و ورود به مرحله تازهای از رقابتهای ژئوپلیتیک باشد.