تحولات ساختاری نظام بینالملل در دهههای اخیر نشان میدهد که مفهوم قدرت، دچار دگرگونی بنیادین شده است. در گذشته، قدرت عمدتاً بر پایه شاخصهای سختافزاری نظیر توان نظامی، ظرفیت اقتصادی، جمعیت و گستره سرزمینی تعریف میشد و دولتها برای تثبیت جایگاه خود در نظام جهانی، بیش از هر چیز بر ابزارهای اجبارآمیز و بازدارندگی سخت تکیه میکردند. اما ورود جهان به عصر اطلاعات، گسترش شبکههای ارتباطی، جهانیشدن رسانهها و تحول در ماهیت منازعات، موجب شده است که ابعاد نرم و شناختی قدرت اهمیت فزایندهای پیدا کند. در چنین فضایی، کشورها تنها با اتکا به توان سخت قادر به حفظ و توسعه نفوذ خود نیستند، بلکه نیازمند توانایی در «مدیریت ادراک»، «روایتسازی»، «تولید مشروعیت» و «ایجاد جذابیت هویتی و فرهنگی» هستند، لذا داشتن سابقه فرهنگی و هویت قوام یافته میتواند با بهرهگیری از ارتباطات درست، در ارتقای قدرت تاثیرگذاری و نفوذ بسیار موثر عمل نماید.